همیشه نگران
*زندگی همینطور تند تند داره میگذره اون بدو من بدو ،احساس خوبی ندارم از اینکه زندگیم داره اینجوری میگذره نمیدونم چی میخوام ولی دوست ندارم مثل یه ماشین باشم که فقط کار میکنه ،دلم میخواست زندگیم بهتر از این بود ، حداقل اگه میتونستم یه جایی مثمر ثمر باشم عالی میشد ولی زندگی تو یه شهرستان بهتر از این نمیشه .
نرگس حرفهای دل منو زدی فکر میکردم که فقط منم که به این درد دچارم ،به همین خاطر هیچوقت به زبونش نیاوردم ،نرگسی منم مثل تو بچه آخر و تنهای خونه ام ،منم مثل تو با پدر و مادرم اختلاف سنی زیادی دارم ،منم مثل تو یه پدر و مادر همیشه نگران دارم .
نرگسی مطلبت برام قابل لمس بود ، حرفهای مادرم هنوز تو گوشمه وقتی که ۱۸ ساله بودم و اولین روز ورود به دانشگاه بود برام ،روزی که همه با شوق و ذوق میرند ولی من با احساسی ناخوشایند نسبت به روابط با آدمها .
نرگس حداقل تو این شانس رو داشتی که ۲ سال دور از خانواده ات زندگی کنی و مزه استقلال رو بچشی ولی من چی؟
نرگس اجتماعی که من در اون زندگی میکنم هم بی تاثیر نیست در این طرز تفکر .
خیلی از دعوت های دوستام به شام رو رد کردم ،چون برنامه آخر شب رو میدونستم که وقتی بیام خونه همش ار دلم بیرون میاد .خیلی وقت ها جاهایی رو که دوست داشتم برم رو نرفتم اگر هم که رفتم بهم خوش نگذشت چون میدونستم یه دلیه که همینجور نگرانه یه چشمهاییه که به در مونده ،و یه لبهاییه که زمزمه سالم برگشتن من رو به خونه میکنه .
نرگسی احساس میکنم که جوانی نکردم احساس میکنم که نتونستم اونجوری که میخوام زنـــدگی کنم ،همیشه هزار تا بکن نکن هست ،وقتی هم که حرف از اعتماد میشه میشنوم که تو خوبی تو پاکی ولی اجتماع گرگه .
نرگس بچه خوب بودن سخته؟ نرگس خیلی بده که احساس کنی بهت اعتماد نیست ،خیلی بده که مرتب هر جا که باشی موبایلت زنگ بخوره و بدون اینکه به صفحه اش نگاه کنی بگی سلام مامان من فلان جا هستم ، الان میام خونه .
قبض تلفنت چند شده؟؟ قبض موبایلت چند اومده؟!چـــــــرا دیر اومدی خونه؟ کجا بودی؟اینو چـــــرا خریدی ؟چـــــرا همش تو اتاقتی ؟همه جمله ها سوالیه . چـرا چرا چرا و هزار تا چرای دیگه .
ولی با این حال هیچوقت بی حرمتی نبوده . هیچوقت ارزش ها رو زیر پا نذاشتم .هیچوقت حتی یه تو نگفتم .
سیاستی که یه مدتیه بکار گرفتم اینه که سعی میکنم ساعت برگشت جاهایی رو که میرم بهشون بگم و از اون موقعی که گفتم زودتر بیام خونه ،حداقل دل خودم دیگه شور نمیزنه .و چند بار به خونه زنگ میزنم و کم کم تعداد تلفنهام رو کمتر میکنم .
دیگه نمیشه طرز تفکرشون رو عادتهاشون رو تغییر داد ،اصلا نمیشه .
مگه نمیگن خونه باید اولین جایی باشه که آدم باید بهش پناه ببره پس چرا؟!
نرگس ببین چه جوری سر درد دل من رو باز کردی .
و به قول نرگس همیشه روزنه ایی هست .
پ.ن:
در همین رابطه .