روزهای از دست رفته

     * در این عصرسرد پاییزی دلگیر در حالی که شیر قهوه داغی رو مزه مزه میکنم در حالی که کنار پنجره نشستم و قطره های بارون به پنجره اتاقم می خوره به روزهایی که گذشته فکر می کنم .
تا دانشگاه که همه چیز خوب پیش رفت ، دوران دبستان و راهنمایی رو که غرق در بچگی هام بودم ، دبیرستانم رو که همش در آرزوهای بلند پروازانم و فکر به آینده گذشت ، دانشگاه  که بهترین سالهای عمرم رو گذروندم ،و حالا که سه سال از دانشگاه میگذره ، سه سالی رو که همش در فکر فوق لیسانس بودم سه سالی رو که هر روز به خودم قول می دادم از فردا شروع می کنم و این فردا هیچوقت نرسید . در این سه سال تنها چیزی که برام معنا داشت کار کردن بود ، دیگه از خودم خسته شدم ، از این همه قولهایی که به خودم میدم  خسته شدم ، از اینکه صبح تا شبم به دو شیفت کار کردن می گذره  خسته شدم .
قهوه ام تلخه ولی نه به تلخی این سه سالی که گذشت ، سه سالی که سرم به کار خودم بود کاری به کار هیچکس نداشتم سه سالی که تجربه کردم با دیگران بودن رو اینکه در این محیط اداری اگه می خواهی باشی باید چاپلوسی کنی کاری که هیچوقت تن بهش ندادم اصلا بلد نیستم .
قهوه ام تلخه ولی نه به تلخی روزهایی که نیش و کنایه میشنیدم و دم نمیزدم ، کاری که این روزها میکنم اینه که جواب کنایه هاشون رو با سیاست خودم  میدم .
قهوه ام تلخه ولی نه به تلخی روزهایی که به هدر رفت .
قهوه ام تلخه ولی نه به تلخی عمرم که داره مثل باد  میگذره.

۲۸ آبان دفترچه های کارشناسی ارشد میاد و من دارم به ۱۰ اسفند و اردیبهشت (دانشگاه آزاد ) فکر میکنم ،روزی که نمیدونم در چه حالیم .کاش میشد  به این آرزوی قبولیم برسم .
پارسال هم یادمه که اومدم اینجا یه چیزهایی بلغور کردم .کاری که هر سال باید انجامش بدم.
خدایا دیگه امسال رو کمکم کن .



 

 

*من ماهی یکبار پیدام میشه !

*اینجا  ثبت نام قرعه کشی لاتاری آمریکاست .
راهنمای ثبت نام  رو اینجا بخونین .