تبليغاتX
ستاره ایی بدرخشید
Google
In Internet In My Weblog
|
ستاره ایی بدرخشید
دغدغه های فکری

نی نی حیاط خلوت
*در حالی که اهالی وبلاگستان این روزها دارند تو سر و کله هم می کوبند و هم دیگه رو رسوا میکنند تو یه جای با صفا تو یه حیاط خلوت به دور از هر گونه سر و صدایی نوزادی  به دنیا اومده نـــــــــــــــاز  و دوست داشتنی .قدمش پر از خیر و برکت باشه.و فرزندی سالم و صالح  .
2 نوشته شده در  شنبه 25 تیر1384ساعت 11:9 بعد از ظهر  توسط یک ستاره | 

نوشی و جوجه هاش1

 


برای جوجه های وبلاگ شهر

نوشی عزیز

به من بگو به جز اين که  خبر گرفتاری ات  را اين‌جا بگذارم و درخواست کنم که ديگران هم از گرفتاری حقوقی تو غافل نباشند و به قول ملکوت  صدای تو را به عنوان يک زن انعکاس دهند تا شايد به گوش مسولان قضايی برسد، خودت بگو همسايه‌ی سر به زير همه‌ی ما؛ چه کار ديگری می‌توانم بکنم؟

* کاش می شد کاری کرد .

2 نوشته شده در  دوشنبه 20 تیر1384ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط یک ستاره | 

روزمرگی
*شنبه:۷ صبح  ، روز شلوغیه ،کار خیلی زیاده ،بخشنامه فکس میشه ، رئیس مالی روی اون دستور مینویسه خواهر ... جهت اقدام ، کامپیوتر گیر میده ،پرینتر هم همینطور ،پرینتر دبیر خونه عالیه ،فرمش پرینت میشه ،رئیس مالی تائید میکنه ، بقیه کار ادامه پیدا میکنه ، سندهای کارپردازی ، ساعت ۵/۲ ، سر ساعت ۵/۲ از جلوی نگهبانی رد میشه خسته نباشیدی میگه تا ببینتش و کارتش رو بزنه ،فرصتی نداره قدمهاش رو سریعتر میکنه تا برسه به موسسه ،دست و روش و میشوره نهارش رو میخوره یاد خدا میکنه ،آرایش کمرنگی میکنه ، مانتو کرمیش میپوشه ،و به حسابهای موسسه میرسه ،حسابها عالیه ،ساعت ۵/۴، سر کلاسه ،با شوق و ذوق درسش رو میده ، سر کلاس شیطونی میکنه ، و سر به سر بچه ها میذاره ،ساعت ۷ یه کلاس دیگه ،صحبت با همکارا ،۵/۹ ، خوندن کتاب ،خونه .

یکشنبه:۷ صبح ،بحث با یکی از کارمندا ، سند اثاثیه اسقاط که ۳۰ صفحه پرینتش میشه ،  سند کارپردازی ،ادامه اون بخشنامه که بالا خره بعد از کلی زحمت  تموم میشه ، پرینت دبیر خونه ، از زیر نگاه تیز رییس میگذره و بالاخره تایید میشه،سند ، سند ، ...... ، ۵/۲ ،خونه،یه استراحت نیم ساعتی ،موسسه، صبحش ۲۰۰۰۰ تومان کم اومده ،بررسی میکنه ،پیداش میکنه یه اشتباه دید بوده ،درس میده ،با بچه ها میخنده ، یکی از شاگرداش رو دعوا میکنه،با رییس موسسه صحبت میکنه با شریکش اختلاف دارند ، نهایت سعی اش رو میکنه و راه هایی رو به رییس پیشنهاد میده ، بعد از یه ساعت صحبت با رییس ؛رییس باید به حرفهاش فکر کنه،ساعتش رو نگاه میکنه ، ساعت ۱۰  ،خونه، دوش،  کتاب ،خواب.

دوشنبه: ۷ صبح ، سند ، سند ،...،معذرت خواهی کارمند ،کمک به یکی از کارمندهای حسابداری، نصب پرینتر جدید دبیر خونه ، صبحانه ،تو دوره اییه که اعصابش خورده هیچکس نباید این چند روز بهش گیر بده وگرنه پاچش رو میگیره !  فاکس ، خواهر ... جهت اقدام ، اقدام میشه  ، صحبت در مورد فوق لیسانس با همکارش ، خستشه ، ۳ ، موسسه ، غذا ، به خودش میرسه ، آرایش، حسابها جمع و جور میشن ، درس ، ۵/۹ ، با یکی از دوستاش میره پیتزا فروشی فقط سالاد میخوره ، به این دل داده های تو پیتزا فروشی نگاه میکنه و دلش میخواد ، خونه ،دوش ، کامپیوتر ، اینترنت ، چت با یکی از دوستهای وبلاگی که از هم صحبتی با هاش لذت میبره( خودش میدونه کیه ) ، بعدش هم جیش بوس لالا .

سه شنبه :۷ صبح ،کار کار کار ،میره بیرون از حسابش پول بر میداره ،سند یکی از پیمانکارها ، پرفراژ چک، امضای رییس بزرگ ، تحویل چک به پیمانکار و گرفتن امضا ،هوا گرمه ، کلافس ،هنوز پاچه میگیره ! ۵/۲ ،خونه ،موسسه ، حساب ، درس، خونه ،دوش ،هندونه ، چت با دوست وبلاگیش ، لالا.

چهارشنبه : اداره مدتیه که پول نداره ، هرکسی می یاد وعده هفته دیگه رو بهش داده میشه  ، هفته دیگه هم خبری نیست ، سند کارپردازی، ۵/۲ ،موسسه، کار،صحبت با رییس ، مشکل رییس با شریکش حل شده ، رییش ازش تشکر میکنه ، خدا رو شکر میکنه که باز تونست کمکی کنه ،صحبت با رییس ۱ ساعتی طول میکشه ، کار، خونه ،چت با دوست وبلاگیش ،اینترنت مشکل داره ،قطع میکنه کتاب میخونه و میخوابه .

پنج شنبه : ۷ صبح ،اداره ، بخشنامه ، خواهر ... جهت اقدام ، سخته ، فرم اصلیش تهیه میشه ، پرینت میشه ، تایید میشه ، رییس مالی ایستاده بالا سرش و داره کارش رو تماشا میکنه ، کمی از کار انجام میشه ، ۵/۱ ،کارت زدن توسط نگهبان ، خونه ، خواب ، آرایش ، موسسه ، کار ، درس صحبت ۱ ساعته با رییس ،در مورد کارتها و اکانت های اینترنت و مقدار فروش صحبت میشه ،خدا رو شکر راضیه ، ۱۵٪ از فروش بهش تعلق میگیره ،با ۵ تا از دوستها  مغازه پیتزا فروشی، دیدن دلدادگان ، سر به سر هم گذاشتن  از اینکه هیچکدوم عرضه ندارین تنهایی میاین بیرون ، خنده  شوخی،خونه ،حمام ،دراز میکشه کتاب میخونه ،برای دوست وبلاگیش اف لاین میدازه ،میخوابه .

جمعه : تا ۱۰ صبح خوابه ،اتاقش رو که که اصلا محل زندگی نیست رو مرتب میکنه تا بتونه توش نفس بکشه ، کتاب میخونه ، نهار ،کتاب ،چشماش سنگین میشه ، ۵ عصره ،اینترنت ،یادش میاد که یه وبلاگ هم داره، و باید هر از چند گاهی اپدیتش کنه.

2 نوشته شده در  جمعه 17 تیر1384ساعت 10:57 بعد از ظهر  توسط یک ستاره |